| تعداد بازديد تا كنون: 11028 بار |
حکمت مشاء1 |
از جمله مطالبی که حکمای مشاء به وضوح و به طور مفصّل درباره ی آن بحث کرده اند ، مسئله ی تفکیک وجود و ماهیت در اشیاست . | پس از این که انسان اصل واقعیت اشیای مستقل از ذهن را قبول می کند ، به مظاهر گوناگون این واقعیت در جهان پی می برد و با هر واقعیتی که روبرو می شود ، وجود آن را تصدیق می کند . برای مثال ، به قضایای زیر توجه کنید . | ماه هست ، ستاره هست ، مرغابی هست ، صنوبر هست ، اقاقیا هست ، زنبور عسل هست . | در این قضایا چه نکته ی نظر شما را جلب می کند ؟ | آری در همه ی قضایای ذکر شده ، محمول واحد و یکسان است و مضوعات گوناگون اند . « هستی » محمل واحدی است که بر موضوعات گوناگون نظیر ماه ، ستاره و ... حمل شده است . بدین ترتیب ، ما از ادراک خویش نسبت به واقعبت های جهان ، قضایای ساخته ایم که مرکب از موضوعات مختلف و محمولی یگانه است . حال از این تأمل به چه نتیجه ای می رسید ؟ | | نتیجه ای که به دست می آید این است که همه ی اشیای واقعی در جهان ، در ذهن ما به دو جزء تحلیل می شوند که در یک قضیه ی منطقی ، یک جزء بر جزء دیگر حمل می شود. | جزء اول همان مفاهیم متعددی است که ما از اشیای خارجی داریم و این مفاهیم را موضوع قضیه قرار می دهیم و جزء دوم مفهوم هستی یا وجود است که آن را در جایگاه محصول می نشانیم . | به این مفاهیم که در قضایای ذکر شده ، موضوع قرار می گیرند « ماهیت » گفته می شود . | ماهیت هر شی عبارت است از چیستی آن شی . هر گاه از ذات یک شی سؤال می شود پاسخ صحیح ، ماهیت آن شی است ؛ مثالاً اگر بپرسیم این شی چیست و پاسخ بشنویم که تمشک یا مروارید یا جلبک است ، این پاسخ ها همگی بر ماهیت اشیای مورد سؤال دلالت دارند . | آیا در قضایای مورد نظر ، تصوراتی که ما از موضوع قضیه – یعنی ماهیت اشیای واقعی – داریم ، عین همان تصور ما از محمول قضیه ، یعنی مفهوم وجود و هستی است ؟ | یعنی مثالاً ما از قضیه ی « مرغابی ، مرغابی است » همان معنای قضیه ی « مرغابی موجود است » را می فهمیم ؟ | پاسخ روشن است . تصور ما از « مرغابی » ، « اقاقیا » ، « زنبور عسل » و ... هرگز عین تصور ما از « هستی » نیست . ما مفهوم هستی را بر مرغابی ، اقافیا و زنبور عسل حمل می کنیم و می دانیم که حمل این مفهوم بر مفاهیم یاد شده از قبیل حمل یک مفهوم بر خود ( مثلاً الف است ) نیست . | بنابر این ، هر واقعیت یگانه در جهان ، وقتی موضوع ادراک و شناخت قرار می گیرد ، در ذهن به دو بخش تقسیم می شود . ما با اتصال این دو بخش ذهنی در قالب یک قضبیه ی منطقی ، به واقعیت آن شی اذعان می کنیم ؛ یعنی ، مثلاً واقعیت یک اسب در ذهن ما در ضمن قضیه ی « اسب هست » مورد تأیید واقع می شود . پس ماهیت و وجود اشیا در ذهن از هم جدا می شود و مفهوم آن ها با یک دیگر مغایرت پیدا می کند . | برای درک این مدعا تصور صحیح آن کافی است و نیازی به اقامه ی برهان نیست ! در عین حال ، برای توضیح بیشتر به یک دلیل اشاره می کنیم . | اگر مفهوم وجود عین وفهوم ماهیت یا جزء آن بود ، دیگر اثبات وجود هیچ ماهیتی به دلیل ، نیاز نداشت و تصور هر ماهیتی برای اثبات وجود آن کافی بود . حال آن که مجرد تصور یک ماهیت ، برای حمل وجود و اتحاد مفهوم وجود با آن کافی نیست . برای مثال ، ماهیت ققنوس که در ادبیات ما آمده ، بر ما معلوم است و می دانیم که : « ققنوس مرغی است با منقاری دراز که دارای سوراخ های متعدد است و از هر سوراخ این منقار ، آوازی خوش بر می آید و جایگاهش بر کوه بلندی است و عمرش 1000 سال است و جفت ندارد . چون عمرش به پایان می رسد ، هیزم بسیار جمع می کند و بر بالای آن می نشیند و سرودن آغاز می کند و بال و پر به هم می زند . از بر هم زدن بال هایش آتشی می جهد و در هیزم می افتد و ققنوس خود در آن آتش می سوزد و از خاکسترش ، تخم ققنوس جدید پدید می آید » | با وجود اطلاع از همه ی این توصیفات و روشن بودن ماهیت این مرغ در نزد ما ، آیا می توان مفهوم « وجود » را عین این ماهیت دانست و بی درنگ تصدیق کرد که « ققنوس هست » ؟ البته چنین تصدیقی صحیح نیست و بنابر این ، عینیت مفهوم وجود و ماهیت نیز صحت ندارد . این مسئله با عنوان مغایرت وجود با ماهیت یا زیادت وجود بر ماهیت در ذهن ، یکی از اصول حکماست . به اهمیت این تفکیک ، در بحث حکما درباره ی ملاک نیازمندی معلول به علت بیشتر پی خواهیم برد . ( ص 21 و 22 و 23 ) |
|
براي استفاده از ساير امكانات پارسي تست،
عضو
پارسي تست شويد.