| تعداد بازديد تا كنون: 10765 بار |
حکمت مشاء 2 |
حکما در باب واقعبت اشیا یعنی همان قضایایی که مفهوم چیزی را موضوع قرار می دهیم و وجود و هستی را بر آن حمل می کنیم – مثل قضایای صنوبر هست ، ستاره هست ، خداهست و ... – همین سه قسم رابطه را بین موضوع و محمول در نظر می گیرند ، به عبارت دیگر ، برای وجود و هستی اشیا ، یکی از احوال سه گانه ی وجوب ، امکان امتناع را مناسب و سازگار می دانند ؛ یعنی : یا رابطه ی موضوع با وجود رابطه ای وجوبی است ، یعنی موضوع ضرورتاً و وجوباً وجود دارد که در این صورت ما آن را « واجب الوجود » می نامیم ؛ مثلاً در مباحث فلسفی اثبات می شود که در قضیه ی « خدا هست » وجود و هستی برای خداوند واجب است لذا حکما خداوند را واجب الوجود می خوانند . | یا رابطه ی وجود با موضوع ، رابطه ای امکانی است و موضوع ، ذاتی است که نه از وجود ابا دارد و نه از عدم . ما آن چیز را « ممکن الوجود » می نامیم . همه ی واقعیت هاب عالم مانند انسان ، حیوان ، درخت ، آب ، خاک و ... ممکن الوجودند ؛ یعنی نسبت آن ها با وجود و عدم متساوی است . | سرانجام این رابطه می تواند منفی و ممتنع باشد . به موضوعی ممتنع الوجود گویند که محمول وجود هرگز نمی تواند بر آن عارض شود ؛ به عنوان مثال ، حکما اثبات می کنند که شریک الباری ، ممتنع الوجود است . | در فلسفه این بحث به جهت تناظر با بحث مواد قضایا در منطق به بحث « مواد ثلاث » معروف شده و از ابداعات حکمای مشایی است . ( ص 24 و 25 ) |
|
براي استفاده از ساير امكانات پارسي تست،
عضو
پارسي تست شويد.