| تعداد بازديد تا كنون: 15177 بار |
حال (عربی) |
| لفظ منصوبي است که حالت اسمي را در حين انجام فعل بيان ميکند. مثال: عاد الطّالبُ مُسرعاً (دانشجو شتابان بازگشت)
| درمثال بالا،واژه «مُسِرعاً)= (شتابان) حالت «الطالب» = (دانشجو) را حين بازگشت بيان ميکند در اين دو (مسرعاً) را «حال» گويند، اسمي که حالت آن بيان ميشود. «ذواحال»(صاحب حال)ناميده ميشود در مثال ياد شده، «الطالب» ذوالحال است. ذوالحال غالباً معرفه است. | حال معادل قيد حالت در فارسي است و با معادلهايي مانند: «شاد و غمگين پريشان، گريان،پياده و...) ترجمه ميشود و گاه معادل فارسي آن جملهاي است که با تعبيبرهاي مانند «در حالي که، در حالتي که و يا در حال» آغاز ميشود. | | علامت حال آن است که در پاسخ پرسش «کيفَ» = (چگونه،چطور) بيايد،مثال:کيفَ جاءَ عليَّ؟ = جاءَ مسروراً
| | حال سه قسم است: مفرد،جمله،شبه جمله. | 1- مفرد: منظور از «حال»مفرد اسم است، اگر حال مفرد باشد غالباً مشتق است، مانند: «مسروراً»و «باکيةً» در مثالهاي ياد شده حال مفرد در جنس و عدد تابع صاحب حال است. | 2- جمله: اگر بعد از اسم معرفه، جملهاي (اسميه يا فعليه) در توضيح آن بيايد آن جمله را (جمله حاليه) گويند. | مثال: قابلتُ علياً و هو مسروراً / در اين مثال، جمله اسميه (هو مسروراً) حال و (علياً) ساحب حال است. | مثال: رأيتُ التلميذَ يُلقي السّمعَ ألي معلّمهِ. | در اين جمله، جمله فعليه «يلقي السّمعَ ألي معلّمه» و «التلميذة» صاحب حال است.
| نکته: | پيش از جمله حاليه گاهع واوي بکار ميرود که به آن «واو حاليه» گويند در جمله «قابلتُ علياً و هو مسروراً» واو را «واو حاليه»مينامند. | 3- شبه جمله: اگر شبه جملهاي (ظرف يا جار و مجرور)بعد از اسم معرفهاي بيايد و آن را توضيح دهد، آن شبه جمله را نيز حال گويند مثال: | تألمّ البلبلُ في القفصِ
| در اين مثال (في القفص)شبه جمله (جارو مجرور و حال (البلبل) ذوالحال است شاهدتُ الطائرةَ فوق السّحاب.
| در اين جمله (فوقَ) شبه جمله (ظرف) و حال و (الطائرةَ) صاحب حال است.
| نکته: | شبه جمله به متعلَّق نيازمند است، از اين رو شبه جمله جزئي از حال محسوب ميشود نه همهي آن، در حقيقت، حال مجموع شبه جمله و متعلَّق آن است. |
|
براي استفاده از ساير امكانات پارسي تست،
عضو
پارسي تست شويد.